چرا فروشندگان شغل خود را رها می کنند؟

دوستان و همراهان همیشگی سایت بیشتر از یک فروش سلام.

آیا شما هم بین دو راهی تصمیم به ترک شغل اتون و یا موندن در اون به چالش خوردید؟در این موقعیت چی کارمی کنید؟ به عبارتی چطوری حل مسئله می کنید و چطور تصمیم می گیرید؟ در این مقاله قصد دارم نشان دهم که چطور می توانیم در این موقعیت ها انتخاب درستی را داشته باشیم.

اون طوری که تحقیقات نشون میده تقریبا یک سوم عمر افراد در شغل اشون سپری میشه. تازه این میزان منهای چالش ها و درگیری های ذهنی خارج از محیط کاره.افراد زمان های زیادی رو برای گرفتن گواهینامه یک مهارت مثل:خیاطی،رانندگی و..وقت صرف می کنن به آموزشگاه میرن و پول میدن تا اون مهارت رو یاد بگیرن درصورتی که نسبت به تعیین و انتخاب شغل که،تا این حد با زندگی اشون عجین شده سر سری و بی تفاوت عمل می کنند!! این مسئله می تونه لایل متفاوتی داشته باشه  در ادامه به بررسی هر کدام خواهیم پرداخت.

1-عدم شناخت کافی در انتخاب  شغل

اکثریت غریب به اتفاق جامعه در شغلی هستن که کمترین میزان ارتباط با مدرک دانشگاهی، علائق و سلیقه ها و ویژگی های شخصیتی اون داره. همانند دانشجویی که رشته دانشگاهی رو   بدون شناخت انتخاب میکنه چون چاره ای نداره یا رتبه بهتری  باید داشته باشه یا اینکه ناچارا همین رشته رو ادامه بده.  یا کسی که بدون شناخت کافی و به عبارتی شاگردی کردن در رشته ای کسب و کاری رو شروع می کنه و بعد از مدتی ورشکست میشه. جالب است بدونید هر دو را تجربه  را داشته ام. به خاطر همین که  این مقاله رو می نویسم که مجددا شما آن را تجربه نکنید.بنابراین کلیدی ترین مرحله در انتخاب شغل کسب علم و شناخت از آن بر اساس ویژگی های خودمان است تا کاری که انجام می دهیم با بیشترین حس علاقه، شور و شوق باشد. فرقی نداره الان چه کاری. معلمی یا پرستار؟ دکتری یا رُفته گر؟ مهم اینه که در کاری که هستی بهترین خودت باشی در این صورته که بیشترین میزان از حس رضایت و شادکامی و خلاقیت  رو خواهی داشت. سعی کن بهترین شدن،بهترین بودن و بهترین موندن رو فلسفه کاری که در اون هستی قرار بدی. اون وقته که بهترین ها برای تو حاصل خواهد شد.

2- عدم شناخت مهارت های حل مسئله

همان طور که گفته شد مسئله انتخاب شغل، بیشترین ارتباط را در زندگی فرد نسبت به سایر پارامتر ها داره  در حالی که در عمل به مسئله شغل عمقی نگاه نمیشه و من فکر میکنم شاید موضوع باز هم به نبود آموزش بر می گرده. اصلا مسئله چیه؟

یان رابرتسون در کتاب حل مسئله، مسئله را چنین تعریف می‌کند:

وقتی وضعیت فعلی (Current State) خود را می‌شناسید و نیز می‌دانید که وضعیت مطلوب و هدف شما (Goal State) چیست؛ اما نمی‌دانید که با طی کردن چه مسیری می‌توانید از وضعیت فعلی به وضعیت مطلوب برسید، عملاً با یک مسئله مواجه هستید.

یا می توان گفت مسئله زمانی ایجاد می شود که بین داشته من با خواسته من تفاوت و تعارض وجود داشته باشد. در محیط کاری که کار می کنم مدت هاست با مدیرم مسئله دارم؟ یا مدت هاست به خاطر اینکه این شغل خواسته های مرا تأمین نمی کنه مسئله دارم ولی از حل آن هر بار به شکلی طفره می روم. اگر شغلم رو رها کنم بقیه چی می گن؟ خانومم و خانوادم چی؟ غافل از اینکه این شخص به خودش نمی گوید که ای بابا تو می خوای تو این شغل باشی نه دیگرون! چرا یکبار نمی شینی و این مسئله رو با خودت حل نمی کنی؟

سه دلیل عمده که افراد از مواجهه شدن با مسئله و حل اون گریزون هستند.

1- ترس از دست دادن موقعیت فعلی

تغییر همیشه سخته چون ما رو از نقطه امن مون خارج می کنی و به جایی که نمی شناسیمش میبره. حاکارمندی براش سخته و شغل مطلوبِش نیست با این حال خروج از اون و ترک نقطه ی امن براش یه کاووس.

2-دیگران چه می گویند.

این ترس، از ترس خارج شدن از نقطه امنیت به مراتب سخت تره. همیشه ترس از این رو داریم که دیگران راجع به من چی می گن؟ خانواده ، همسرم  و…چی می گن؟ «می خوای این آب باریکه رو هم از دست بدی؟» « دیوانه شدی تو این شرایط کار کجا بود بچسب به همین کار»

3- عدم آگاهی نسبت به مهارت های حل مسئله.

 

 

پاسخی بگذارید

بستن منو
×
×

سبد خرید