چرا هدف گذاری هایمان به نتیجه دلخواه نمی رسند؟

 

 

همیشه برایم جای سوال بود که چه تفاوتی بین افراد موفق و ناموفق وجود دارد مگر آن ها چگونه هدف گذاری می کنند که من آن را نمی دانم و یا آن را به اشتباه انجام می دهم. نتیجه این شد که دستاورد های خودم را در این مقاله با شما درمبان بگذارم .

اکثرا افراد در هدف گذاری های خود داشتن ویلای رویایی، اتومبیل لوکس، و چند ده میلیارد پول در حساب بانکی را به عنوان هدف قرار می دهند. سال ها در تلاش برای رسیدن به دنبال آن هستند و نهایتا  خود را نا امیدانه در انتهای زندگی می بینند که به جایی نرسیده اند  و افسرده می شوند. دوستان عزیزم این شکل از هدف گذاری اصلا درست  نیست و سر به ناکجا آباد دارد. زمانی که تصمیم بگیریم کاری که در آن هستیم را مشتاقانه و از سر عشق انجام دهیم تا بهترین خودمان باشیم، آن زمان خواهد بود که هدف واقعی خود را می توانیم پیدا کنیم. زمانی که با این نگرش به مقوله هدف و هدف گذاری نگاه کنیم نه تنها بهترین خودمان خواهیم شد بلکه دستیابی به هدف هایی که در مورد اشیاء فیزیکی مثل اتومبیل لوکس،خانه رویایی و.. داشته ایم  خود به خود به دست می آیند. بنابراین اولین و اخرین هدف گذاری که باید انجام دهیم هدف گذاری و سرمایه گذاری بر روی خودمان است.  به این معنی که من چه نقشی در این جهان هستی میخواهم داشته باشم؟ چگونه میخواهم باشم؟ و بین این دو عبارت «چه چیزهایی می خواهم داشته باشم؟» و «چطور می خواهم باشم؟» زمین تا آسمان اختلاف وجود دارد.بنابراین یک قدم قبل از هدف گذاری، یعنی شناخت ارزش ها و رسالت خودمان را با شما در میان خواهم گذاشت و بعد از آن به سراغ هدف گذاری اصولی می رویم.

 

 

 یک قدم قبل از هدف گذاری

 

از شما میخواهم لحظاتی بدون هیچ حواس پرتی سوالات زیر را بخوانید و به آنها جواب بدهید.(لطفا دست به قلم باشید و جواب هر سوال را جلوی آن بنویسید. این باعث می شود توجه شما برای پاسخگویی بالاتر باشد.)

میخواهم چه کسی باشم؟

لطفا به این سوالات فارغ از این که چه چیزهایی میخواهم داشته باشم جواب دهید. مثلا  به جای اینکه بگویید «میخواهم در شغل خودم بیشترین فروش و درآمد را داشته باشم، بگویید میخواهم بیشترین  و بهترین خدمات را به مشتری هایم ارائه کنم.» یا به جای اینکه بگویید « میخواهم همسر خوبی داشته باشم، بگویید میخواهم متعد و وفادار باشم.»

 

از زندگی ام چه چیزی می خواهم؟

 

میخواهم چه جور انسانی باشم؟

 

وقتی مشغول جواب دادن به این سوالات بودید در مورد مفهومی فکر می کردید به نام ارزش ها. زمانی که راجع به ارزش ها صحبت می کنیم، اکثرا افراد آن را با هنجارها و باید ها و نباید های اجتماعی اشتباه می گیرند در صورتی که این گونه نیست!

 

 منظور ما از ارزش چیست؟

ارزش تمایلات عمیق قلبی ما هستند برای پاسخ دادن به این سوال که می خواهیم چگونه انسانی باشیم و می خواهیم با افراد و دنیا چگونه ارتباط برقرار کنیم. ارزش ها اصول شخصی هستند که ما آزادانه و نه بر اساس آنچه در دنیای پیرامونی ما می گذرد (فشار جامعه یا فرهنگ و…) آن را انتخاب می کنیم. داستان ویکتور  فرانکل در زندان نازی ها را به خاطر دارید؟ زمانی که وجدان کُشی در آن بیداد می کرد و زندانیان زیر فشار بودند. با اینکه او می توانست فرار کند ولی این کار را نکرد زیرا با ارزش هایش که همانا کمک به دیگران بود همخوانی نداشت. بنابراین وقتی در مورد هدف صحبت می کنیم منظورمان چیزهایی است که میخواهیم به دست بیاوریم؛ ولی زمانی که در مورد ارزش ها حرف میزنیم، منظورمان این است که می خواهیم چگونه رفتاری از خودمان نسبت به دیگران،جهان اطراف بروز دهیم. ارزش ها در مورد چگونه رفتارکردن ما صحبت می کنند چه به هدف مان رسیده باشیم و شرایط ، بر وفق مراد است و چه زمانی که به هدف خود دست پیدا نمی کنیم  و اوضاع آن طور که میخواهیم پیش نمی رود. یک خبر خوب این است که شما در همین لحظه می توانید تصمیم بگیرید که بر اساس ارزش هایتان زندگی کنید نه اهدافتان! مثلا کارمندی را در نظر بگیرید که یکی از ارزش هایش مهربانی است. ولی به خاطر مشکلات خانوادگی و مالی سالیان زیادی است که همیشه با ارباب رجوع با رفتاری اخم آلود  و چهره ای عبوس صحبت می کرده است. او تصمیم می گیرد فردی باشد که دوست داشته است باشد. به خود می گوید« همین الان و بعد از این با هر ارباب رجوعی که ملاقات کردم با مهربانی و لبخند ارتباط می گیرم.»

مفهوم هدف : ممکن است برای شما کاملا واضح باشد که چرا داشتن هدف مهم است اگر اینطور است که به شما تبریک میگویم اما اگر دوست دارید که در مورد چرایی و اهمیت هدف در زندگی و کسب وکاری که داریم بیشتر بدانیم با خواندن ادامه این مطلب ما را همراهی کنید.

اصلا منظور ما از هدف چیست؟

 

 

شاید ساده ترین تعریف از هدف این باشد،«خواسته ای که به اندازه کافی دور از دسترس است و به سادگی نمی توانیم آن را به دست آوریم و باید حتما برای آن برنامه های مشخصی را داشته باشیم.»
وقتی ندانیم که دقیقا چه می خواهیم و چقدر میخواهیم و قرار است چگونه و تا چه زمانی به آنها برسیم انتظار نداشته باشیم که پیروز می شویم.

چرا باید هدف داشته باشیم؟

پاسخ دادن به این که، «اصلا چرا باید هدف داشته باشم؟» از تعیین هدف مهم تر است.
باز هم از شما میخواهم که حداقل نیم ساعت را اختصاص دهید و با بارش فکری که دارید دلایل اینکه چرا باید به هدفهایی که تعیین کرده ام برسم را مشخص کنید.

دلایلی که شما را قانع می کند هدف داشته باشید.

1-داشتن زندگی هدفمند.

هر چند صحبت ما در مورد چرایی تعیین هدف در کار فروش هست ولی این واقعیت که کار شما جدا از زندگی تان نیست، باعث می شود که شما با داشتن هدف در تمام جوانب زندگی از امکانات و منابع تان(زمان، انرژی ،روابط،پول و…) بسیار موثرتر استفاده کنید.
اگر هدف داشته باشید زمان با ارزشتان را صرف صحبت های بیهوده با همکاران یا چرخ زدن در فضای مجازی نمی کنید چون وقت ندارید و به جای آن تمام توجه تان صرف برنامه های فروشتان است.
2-احتمال موفقیت بیشتر می شود.
زمانی که شما در حال هدف گیری سیبل برای تیر اندازی هستید تمام حواستان را جمع می کنید که درست به هدف و به وسط سیبل بزنید و این اولین مزیت تعیین هدف در زندگی و کار می باشد یعنی اینکه به قسمت RAS مغز دستور می دهیم که توجه اش به آن چیزی باشد که به دنبالش هستیم مثلا همین الان از شما میخواهم در اطرافتان هر چیزی که به رنگ آبی هست را پیدا کنید. چه اتفاقی افتاد؟ بله درست است، از بین این همه اطلاعات در اطراف شما مغز فقط به آنچه شما می خواستید توجه کرد تا آن را پیدا کند.

3-داشتن سلامت جسمانی و روحیه شاد
تحقیقات نشان میدهد که اگر هدف گذاری، درست و اصولی و با توجه به توانایی ها و شرایط فرد تعیین شده باشد سلامت جسم و روح را به دنبال دارد.زمانی که هدف داشته باشید، کنترل بیشتری روی خود و زندگی تان دارید و در نتیجه بیشتر از خودتان راضی هستید و خودتان را دوست دارید و این باعث می شود میزان عزت نفس تان بالاتر باشد. برای درک بیشتر این موضوع می توانید به تحقیقات آقای «مارتین سلیگمن» مراجعه کنید
4-رضایت مندی و لذت از زندگی

یکی از مهمترین ثمره های هدفگذاری، لذت از زندگی است.فروشنده هدفمند شادکام تر و خوشبخت تر است. و چون می داند به آنچه می خواهد چگونه برسد در نتیجه منظم تر و شاد تر است و هر روز صبح اش را با انرژی فوق العاده ای شروع می کند.

چگونه هدف های فروش مان را تعیین کنیم

گام اول: نوشتن اهداف فروش و واقع بینی.
تمام اهدافی را که به دنبالش هستید را دسته بندی شده و بر اساس الویت هایتان بنویسید. آنچه مهم هست تا در این مرحله بدانیم واقع بینی در نوشتن هست یعنی اینکه نباید هدفی را انتخاب کنیم که براساس توانایی ها و شرایط ما نیست چون این نه تنها باعث پیشرفتتان نمی شود بلکه شما را سرخورده و به عقب می راند. به طور مثال اگر تا کنون بیشتر از یک میلیارد فروش را در سال در کارنامه فروش های خودتون نداشته اید نباید هدفی صد میلیاردی را برای خود انتخاب کنید یا اگر حساب بانکی شما هیچ وقت بیشتر از دویست میلیون نبوده است نباید به خودتان بگویید که میخواهم تا انتهای این سال به صد میلیارد درآمد برسم. واقع بینانه به موضوع نگاه کنید و براساس آنچه تا کنون داشته اید رقم افزایشی بیست تا پنجاه درصد را در تعیین هدف سال بعدتان انتخاب کنید.
گام دوم:تاریخ مشخصی برای رسیدن به آنها انتخاب کنید.
تعیین شروع و پایان هر پروژه ای مهم است این باعث می شود که ضرورتی را برای پایان دادن به برنامه هایمان داشته باشیم به عبارت دیگر عامل محرکه ی ما خواهد بود و مهم تر اینکه می توانیم میزان رشدمان را نسبت به هر فصل و گام های قبلی بسنجیم و آن را اندازه گیری کنیم.
گام سوم:حاضریم برای رسیدن به این اهداف چه کارهایی انجام دهیم؟
هیچ چیزی در دنیا به رایگان به دست نمی آید و آنهایی که در فصل بهار فکر شخم زدن زمین هایشان و پاشیدن بذر بود ه اند همان هایی هستند که درو خواهند کرد.
حاضرید در ازای درآمدی که برای خود تعیین کرده اید چند تماس با مشتری داشته باشید؟
آیا حاضرید به جای گپ وگفت زدن با همکاران یا دیدن تلوزیون،بیشتر در حضور مشتری های خود باشید؟
تا چه حد در در رسیدن به خواسته هایتان سمج هستید و خسته نمی شوید؟آیا آنقدر صبور هستید که دست از تنبلی بردارید و با تمرین و تکرار به آنچه می خواهید برسید.

اقدامک:لطفا همین حالا رو به روی اهدافی که مشخص کرده اید،کارهایی که حاضر هستید در ازای به دست آوردن آنها انجام دهید را بنویسید و آن را امضاء کنید. اینجانب…………خودم را متعهد می دانم که کارهای فوق را انجام دهم و از هر گونه اهمال کاری پرهیز کنم.

گام چهارم: ذکر موانع و مشکلات مسیر:
لطفا از مثبت اندیشی صِرف پرهیز کنید این موضوع همانند عدم واقع گرایی در نوشتن اهداف کشنده است. شاید به شما گفته باشند، همین که هدفی را انتخاب کنید و هر روز در ذهن آن را تجسم کنید به آن می رسید. باید بگویم که متاسفانه چنین چیزی صحت ندارد.
همان قدر که نسبت به رسیدن به اهداف خوشبین هستیم باید موانع و چالش های بر سر راه خود را نیز ببینیم و دچار توهم هدف نشویم.
از شما می خواهم که از خواندن کتاب فعلا صرف نظر کنید و باز هم به اهداف نوشته شده خود برگردید ببینید برای رسیدن به آنها ممکن است با چه موانعی و چالش هایی رو به رو شوید لطفا آن ها را ثبت کنید.

گام پنجم: اهداف خود را تیکه تیکه کنید.
پیشنهاد میکنم هدف سالانه خود را به اهداف ماهانه،هفتگی و روزانه تقسیم کنید تا از بزرگی هدف وحشت زده نشوید و اینکه انجام آنها برای شما راحت تر باشد مثل تکه کیکی که به یک باره نمی توان خورد و باید آن را به بخش های کوچک تری تقسیم کرد.فروش سالانه خود را به به ماه وسپس روز تعیین کنید و براساس میزان موفقیتتان در فروش های قبلی(ضریب فروشی که تاکنون داشته اید.) ببینید چه میزان تماس و چند قرار ملاقات با مشتری باید داشته تا نهایتا به هدف های خود برسید.

گام ششم: تمرین و تجسم
اظهار نامه ای که در بخش های گذشته آماده کرده اید را روزی دو بار ترجیحا ابتدای صبح و آخر شب قبل از خوابیدن با صدای بلند با خود تکرار کنید تا کم کم ذهن ناخودآگاه شما باور کند که وجود دارند و در واقعیت اتفاق بیفتد. اهداف ما دو بار به وجود می آیند یکبار در ذهنمان و بار دیگر در دنیای واقعی متولد می شوند.

اکنون که برنامه فروش خود را تعیین و برای یکسال آینده وحتی پنج تا ده سال آینده هدف گذاری کرده اید وقت آن است که کمربند ها را محکم ببندید و برای به دست آوردن فروش حداکثری برنامه های خود را اجرا کنید.

                      امیدوارم بیشتر از یک فروش و ارتباط موثر را در کارنامه فروش های خودتون ثبت کنید.

پاسخی بگذارید

بستن منو
×
×

سبد خرید